مـنـتــظر الـمــهدی(عج)
اللهم عجـــل لـــولیـــک الـــفـــرج
 

 

از این مطلب نخوانده نگذرید؛

کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی

 

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم،


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]

دشمن بیرونی با تهاجم فرهنگی، دشمن درونی را فعال می‌‏کند

آن‏چه ما آن را تهاجم فرهنگى دشمن مى‌نامیم و پیوسته مردم هوشیار خود و بیش از همه جوانان را به مجاهدت در برابر آن فرا می‌‏خوانیم، همانا کوشش همه جانبه‌ى دشمنان ما با استفاده از همه‌ى ابزارهاى تبلیغى و خبرى و سیاسى و امنیتى براى برانگیختن همین دشمن درونى است. [۱]

یکى از مسایلى که دشمن به‌طور جدى در کشور تبلیغ مى‌کند، مسأله‌ى اباحی‏گرى است. اباحی‏گرى اعتقادى و عملى، یعنى پایبندی‏‌ها و تقیدات و تکیه‌گاه‏هایى که یک انسان را در حرکت خود به سمت هدف مشخصى عازم و مصمم مى‌کند، از او گرفتن و او را سرگردان و لنگ کردن. این را باید جدى بگیرید.

یکى از سیاست‏هاى دشمنان اسلام این است که ایمان مردم را بگیرند و اعتقاد آن‌ها به انقلاب را سلب کنند. چند سالى است که این را در تبلیغاتشان شروع کرده‌اند.

بنده از‌‌ همان اوایلى که این تبلیغات در رفتارهاى دشمنان کشور، اجرایى و عملیاتى شده بود – حدود ده، یازده سال پیش – متوجه‏ی این نکته شدم و به همه، بخصوص به مسؤولان فرهنگى هشدار دادم و گفتم این‏‌ها مى‌خواهند اصل اعتبار انقلاب را زیر سؤال ببرند؛ انقلابى که یکى از افتخارات تاریخ بشرى در زمان ماست؛ انقلابى که یک ملت با دست خالى و به برکت ایمان، آن هم در مقابل یک دژ على‌الظاهر تسخیرناپذیر استکبار در این منطقه آن را بر پا کرد و موفق شد؛ انقلابى به نام خدا؛ انقلابى در راه ارزش‏هاى اسلامى؛ انقلابى که ملت‏هاى مسلمان را به اسلامشان امیدوار و به هویت اسلامیشان دلگرم کرد؛ انقلابى که در همه‌ى نقاط جهان ملت‏‌ها را خودباورى بخشید و آن‏‌ها احساس کردند که یک ملت مى‌تواند بر بزرگ‏‌ترین موانع پیروز شود و فایق آید.

دشمنان مى‌خواستند پیام آزادى، معنویت، ارزش و فضیلت و کرامت انسانى‌اى را که در این انقلاب بود، ندیده بگیرند. این کارى بود که به صورت برنامه‌ریزى شده و با انواع و اقسام طرق تبلیغاتى، آن را دنبال کردند.

البته متأسفانه یک عده غافل، به صورت پادو در داخل هم همان‏‌ها را تبلیغ کردند و هنوز هم مى‌کنند. این براى آن است که پشتوانه‌ى فکرى – که در واقع تکیه‌گاه اراده و عزم راسخ مردم است از آن‌ها گرفته شود و مردم احساس کنند پشتشان خالى است. مگر بدون ایمان و اعتقاد و بدون باور به راهى که انسان در آن قدم گذاشته، مى‌شود آن راه را ادامه داد؟

همه باید مسایل فرهنگى را جدى بگیرند. مظهر این تهاجم،‌‌ همان اباحیگرى است که از راه خدشه در اعتقادات، تشویق جریانهاى خلاف اخلاق در جامعه و تشویق و ترویج انواع و اقسام فساد‌ها ایجاد مى‌شود. این‌ها چیزهایى است که همه‌ى مسؤولان کشور باید به آن بسیار توجه کنند و فقط مخصوص مسؤولان فرهنگى نیست. [۲]

امروز ملت ایران به آن رتبه‌اى از اقتدار رسیده که خطرپذیرى دشمنان خود را بسیار بالا برده، جرأت نمی‌کنند به این ملت تهاجم نظامى کنند؛ می‌دانند سرکوب خواهند شد؛ می‌دانند که این ملت مقاوم است. بنابراین خطر تهاجم نظامى بسیار پایین است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نیست.

دشمن به آن نقاطى متوجه می‌شود که پشتوانه‌ى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ایمان عمیق دینى را هدف قرار می‌دهد. دشمن روحیه‌ى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار می‌دهد؛ این تهاجم از تهاجم نظامى خطرناک‌تر است.

در تهاجم نظامى شما طرفتان را می‌شناسید، دشمنتان را مى‌بینید؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمى‌بینید. هوشیارى لازم است.

نگذارید دشمن مثل موریانه‌اى به جان پایه‌هاى فکرى و اعتقادى و ایمانى مردم بیفتد و آن‌ها را دچار رخنه کند؛ این مهم است. همه وظیفه داریم مرزهاى ایمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ کنیم. [۳]

تهاجم فرهنگی بلند شدن موی پسران نیست، عدم خودباوری است

چرا ایران باید در ردیف کشورهاى به‌اصطلاح در حال توسعه – یعنى توسعه ‌نیافته – قرار بگیرد؟ «در حال توسعه» یک تعبیر تعارف‌آمیز است؛ یعنى عقب‌مانده و توسعه‌نیافته. مگر ذهن و استعداد و قدرت فکرى ما از کسانى که امروز دویست سال در دنیاى علم پیشتازند، کمتر است؟ مى‌بینید که کمتر نیست. آن‏‌ها از لحاظ علمى دویست سال از ما جلوترند؛ این گناه پادشاهان است؛ گناه نظام دیکتاتورى است؛ گناه خاندان‌هاى پلیدى است که بر این کشور حکومت کردند؛ گناه خاندان پهلوى است.

همین احساسى که امروز من و شما داریم و باید در این کشور حاکم مى‌بود، یک روز آن را کوبیدند و خفه کردند. چرا خفه کردند؟ چون رؤساى این کشور، دست‌نشانده‌هاى‌‌ همان قدرت‏هایى بودند که نمى‌خواستند این کشور این‌طور حرکت و رشد کند؛ نمى‌خواستند این منبع ثروت مفت و مجانى را از دست بدهند.

اگر صاحب خانه بیدار باشد، دزد نمى‌تواند وسایل خانه را جلوى چشم او جمع کند و ببرد. یا باید صاحب‌خانه را خواب کنند، یا باید دست و پایش را ببندند؛ و الا اگر بیدار باشد، دست و پایش باز باشد و قدرت هم داشته باشد، مگر به دزد اجازه مى‌دهد؟ کسانى که مى‌خواستند ایرانى خواب باشد، دست و پایش بسته باشد و حرکتى در راه مالک شدن موجودى و ثروت طبیعى خود نکند، آمدند کسانى را در رأس این مملکت گذاشتند.

نه فقط از لحاظ سیاسى و امنیتى، بلکه از لحاظ فرهنگى نیز ما را عقب نگه داشتند.

من که مى‌گویم تهاجم فرهنگى، عده‌یى خیال مى‌کنند مراد من این است که مثلا پسرى مو‌هایش را تا این‌جا بلند کند. خیال مى‌کنند بنده با موى بلند تا این‌جا مخالفم. مسأله‌ى تهاجم فرهنگى این نیست. البته بى‌بندوبارى و فساد هم یکى از شاخه‌هاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگى بزرگ‏‌تر، این است که این‏‌ها در طول سال‏هاى متمادى به مغز ایرانى و باور ایرانى تزریق کردند که تو نمى‌توانى؛ باید دنباله‌رو غرب و اروپا باشى. نمى‌گذارند خودمان را باور کنیم.

الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبیعى، در فیزیک و در ریاضى و غیره یک نظریه‌ى علمى داشته باشید، چنانچه برخلاف نظریات رایج و نوشته شده‌ى دنیا باشد، عده‌یى مى‌ایستند و مى‌گویند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظریه‌ى فلانى است؛ حرف شما در روان‌شناسى، مخالف با نظریه‌ى فلانى است. یعنى آن‌طورى که مؤمنین نسبت به قرآن و کلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، این‏‌ها به نظرات فلان دانشمند اروپایى‌‌ همان اندازه یا بیشتر اعتقاد دارند!

جالب این‌جاست که آن نظریات کهنه و منسوخ مى‌شود و جایش نظریات جدیدى مى‌آید؛ اما این‏‌ها‌‌ همان نظریات پنجاه سال پیش را به عنوان یک متن مقدس و یک دین در دست مى‌گیرند! ده‏‌ها سال است که نظریات پوپر در زمینه‌هاى سیاسى و اجتماعى کهنه و منسوخ شده و ده‏‌ها کتاب علیه نظریات او در اروپا نوشته‌اند؛ اما در سال‏هاى اخیر آدم‏هایى پیدا شدند که با ادعاى فهم فلسفى، شروع کردند به ترویج نظریات پوپر! سال‏هاى متمادى است که نظریات حاکم بر مراکز اقتصادى دنیا منسوخ شده و حرف‏هاى جدیدى به بازار آمده است؛ اما عده‌یى هنوز وقتى مى‌خواهند طراحى اقتصادى بکنند، به آن نظریات کهنه‌ى قدیمى نگاه مى‌کنند!

این‏‌ها دو عیب دارند: یکى این‌که مقلدند، دوم این‌که از تحولات جدید بى‌خبرند؛‌‌ همان متن خارجى را که براى آن‏‌ها تدریس کرده‌اند، مثل یک کتاب مقدس در سینه‌ى خود نگه داشته‌اند و امروز به جوانهاى ما مى‌دهند. کشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به دیگران مراجعه مى‌کنند! [۴]

تهاجم فرهنگى، مثل خود کار فرهنگى، اقدام آرام و بى سر و صدایى است.

* یکى از راه‏هاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندی‏هاى متعصبانه‌ى به ایمان، که‌‌ همان عواملى است که یک تمدن را نگه مى‌دارد، منصرف کنند.‌‌ همان کارى را که در اندلس، در قرن‏هاى گذشته کردند. یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوت‏رانى و می‌گسارى و این چیز‌ها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مى‌گیرد.

* من بار‌ها گفته‌ام: عده‌اى وقتى در خیابان نگاه مى‌کنند و زنانى را مى‌بینند که حجابشان قدرى ناجور است، دلشان خون مى‌شود. بله؛ این کار بدى است. اما کار بد اصلى، این نیست. کار بد اصلى آن است که شما در کوچه و خیابان نمى‌بینید! کسى به کسى گفت: «چه کار مى‌کنى؟» گفت: «دهل مى‌زنم.» گفت: «چرا صداى دهلت در نمى‌آید؟» گفت: «فردا صداى دهل من در مى‌آید!» صداى فروریختن ایمان و اعتقاد ناشى از تهاجم پنهانى و زیرزیرکى دشمن – اگر شما ملت و عناصر فرهنگى بیدار نباشید – خداى نخواسته، آن وقتى در مى‌آید که دیگر قابل علاج نیست!

* عده‌اى خیال کرده‌اند که وقتى ما به تهاجم فرهنگى غرب حمله مى‌کنیم، فقط مسأله‌مان این‌است که یک نفر در خیابان حجابش را درست رعایت نکرده است. مردم بحمدالله حجابشان را رعایت مى‌کنند؛ الا افرادى قلیل. مسأله‌ى این‏‌ها نیست. این، فرعى است. اصل قضیه آن است که داخل خانه‌هاست و از مجامع جوانان سرچشمه مى‌گیرد و دشمنان آن‌جا کار مى‌کنند. آن‏که آشکار نیست، آن‏که پنهان است، خطر آن‌جاست.

* جوانان ما شهوات را دور انداختند، راحتى و لذت را دور انداختند؛ رفتند در میدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو درآورند. حال دشمن از جوانان ما انتقامش را مى‌گیرد. انتقامش چیست؟ انتقام دشمن این است که جوانان ما را به لذات و شهوات سرگرم کند.. [۵

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]

تصور کنید تو یه صحنه درگیری و جنگ هستین. واقعا مهم ترین چیزی که اونجا براتون ارزشمنده و ازش حفاظت می کنید چیه؟؟؟ بله به درستی هر کسی جان خود را بیشتر از چیزهای دیگه دوست داره و واسه همین ارزشمند ترین چیز براش جونشه. اما برای کسانی که جان و خونشان را برای اهداف بالاتر به خطر می اندازند و حتی جانفشانی می کنند، چه چیزی می تونه ارزشمند باشه؟ کسانی که به خاطر هدف و دینشون از بهترین و ارزشمند ترین چیزشون که همون جان باشد می گذرن، اونا باید تو اون صحنه چه شکلی باشن و از چی حفاظت کنن؟ پس از جنگ میان سپاهیان یزید و کشته شدن همه یاران امام و شهادت امام حسین علیه السلام ،مردهای حادثه کربلا با جان خودشون از هدفشون دفاع کردند اما بعد از مردها حالا دیگر نوبت زنان کربلاست. زنهای کربلا که سالار آنان زینب است اولین چیزی را که مورد توجه قرار داد حجاب و پوشش خاندان امام شهید بود زینب خواهر بزرگوار امام و زنان دیگر همه و همه به دنبال حفظ حجاب در آن شرایط سخت بودند. زینب که شاگرد مکتب امام علی علیه السلام است درس عفاف را از این جمله پدر می گیرد که می فرماید: مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَۀِ؛«نهج البلاغه،ص559» مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسانی است که قدرت دارد اما عفت می‏ورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشته ‏ای از فرشتگان باشد. حضرت زینب آنقدر در آن شرایط سخت بر حفظ حجاب پافشاری می کرد که مورخین نوشته اند: وَ هِیَ تَستُرُ وَجهَها بکَفِها لانَّ قِناعَها قد اُخِذ مِنها؛ او صورت خود را با دستش می‏پوشاند چون مقنعه‏اش از او گرفته شده بود؛ (الخصائص الزینبیّه، ص345( و در جمله ای خطاب به یزید می فرماید که آیا این از عدالت است که کنیزان و زنان خود را در پشت پرده بنشانی و اهل بیت و دختر ان رسول خدا را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانی؟ نقاب آنان را دریدی و صورتهای آنانرا آشکار ساختی. آری زینب سلام الله علیها در آن شرایط نیز به وظیفه اش عمل کرد و عملا نشان داد که به هدف و دین خود معتقد است و برای حفظ ارزشهای دینی خود حاضر است از همه وجودش مایه بگذارد. حال ما در این دوران و در این زمانه و در این کشور اسلامی، که برای انجام فرایض دینی مون هیچ محدودیتی نداریم آیا نباید زینب گونه رفتار کنیم؟ آیا باید به جاهلیت برگردیم؟ آیا باید خودمون رو مفت بفروشیم؟ و آیا....


گرانبها باشید

[ دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]

سفارش های اخلاقی آیت الله 'میرزا جواد ملکی تبریزی' به ارادتمندان سیدالشهدا (ع) کمک می کند تا برای ورود به ماه محرم و عزاداری عارفانه و آگاهانه آمادگی بیشتری کسب کنند

 روایتی از امام رضا (ع) داریم که ‌فرمودند همین که ماه محرم فرا می‌رسید، لبخند از لبان پدرم محو می‌شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی‌دید، به سراغ کتاب آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی رفتم و مراقباتی را که ایشان برای دهه اول محرم و عاشورا بیان کرده بودم مطالعه کردم. اگرچه عمل کردن به این دستورات سخت است ولی با سرلوحه قرار دادن و توجه به این مراقبات می توانیم دل هایمان را عاشورایی کنیم.

 

 

امام خمینی (ره) درباره کتاب استاد اخلاق خود چنین سفارش کردند که 'از علمای معاصر کتاب شیخ جلیل القدر، عارف بالله، حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (قدس سره) را مطالعه کن' و صاحب تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی این کتاب را به دریای لبریزی تشبیه کردند که 'در سنگ و پیمانه نگنجد و مولف آن پیشوای والا مقامی است که بلندای شخصیت او با هیچ مقیاسی قابل اندازه گیری نیست.'

این استاد اخلاق برای ورود به ماه محرم به ویژه دهه اول آن در کتاب المراقبات مطالبی را بیان کرده که می توان گفت 'هم دستورات اخلاقی است هم ذکر مصیبت' و گاهی نیز درجه ایمان و اخلاص دوستداران اهل بیت را به سنگ محک گرفته و می آزماید.

ملکی تبریزی می گوید: سزاوار است حال دوستان ائمه اهل بیت به حکم دوستی، وفا و ایمان به خدا و پیامبر (ص) در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیمای خود، آثار اندوه و درد این مصیبت های بزرگ و دردناک را آشکار نمایند. باید مقداری از لذائذ زندگی مانند خوردن، نوشیدن و حتی خوابیدن و سخن گفتن (مگر درحد ضرورت) ترک نموده و مانند کسی باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است.

وی می افزاید: نباید احترام ناموس خدا و احترام پیامبر(ص) و احترام امامش (ع) کمتر از احترام خود و نزدیکانشان باشد و لازم است که خدا و پیامبر(ص) و امامش (ع) را بیش از خود، فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد.

وی با استناد به آیه 24 سوره توبه که می فرماید 'بگو اگر پدران و پسران خود را بیش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست دارید، منتظر باشید تا خداوند مطلب مورد نظر خود را انجام داده و شما پشیمان و زیانکار شوید'، داستانی جالب از فرزند خود نقل می کند و می گوید: یکی از فرزندان کوچکم در دهه اول محرم فقط نان خالی می خورد و تا جایی که می دانم کسی به او نگفته بود که این کار را انجام دهد و گمان می کنم سرچشمه این کار دوستی باطنی او بود.

ملکی تبریزی در ادامه می گوید: حال اگر کسی نتواند در تمام دهه اول این کار را انجام دهد باید در روز تاسوعا، عاشورا و شب یازدهم نان خالی بخورد و تا عصر روز عاشورا، مواردی همچون خوردن، آشامیدن و حتی دیدار با برادران دینی را رها کند و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.

وی زیارت امام حسین (ع) در دهه اول محرم با زیارت عاشورا را به عزاداران و دوستداران آن حضرت سفارش می کند و می گوید: اگر می تواند مراسم عزاداری آن حضرت را در منزل خود با نیتی خالص برپا نماید و اگر نمی تواند، در مساجد یا منازل دوستانش به برپایی این مراسم کمک کرده و این مطلب را از مردم بپوشاند تا به اخلاص نزدیک شده و از خودنمایی دور شود.

این استاد فرزانه می گوید: مواسات با امام حسین (ع) و اهل بیت باید به خاطر صدمات ظاهری که به آن حضرت وارد شد، باشد ولی از این مطلب هم نباید غافل شد که صدمات ظاهری که بر آن حضرت وارد شد در مورد هیچکدام از پیامبران و جانشینان آنان وحتی درمورد هیچیک از جهانیان شنیده نشده است.

ملکی تبریزی افزود: بنابر این دوستانش باید کارهایی را که مناسب این مصیبت بزرگ است به خاطر مواسات با آن حضرت در این مصیبت انجام دهند، به گونه ای که گویا این مصیبت بر خود، عزیزان و فرزندان یا خویشان آنان وارد شده است. زیرا امام به فرموده جدش سزاوراتر از آنان نسبت به خودشان می باشد و به این جهت او این مصیبت را پذیرفت و وجود شریف خود را فدای پیروان خود نمود تا آنها را از عذاب دردناک رهایی بخشد.

وی در ادامه به بیان مصیبت های سیدالشهدا (ع) پرداخت و افزود: آن حضرت فرزندان و عزیزان خود را یتیم نمود، به اسارت حرم و زنان و حضرت زینب (س) رضایت داده و اصغر و اکبر و برادران و دودمان خود را سر برید تا پیروانش را از گمراهی و پیروی گمراه کنندگانی که هلاک شده و دیگران را به هلاکت می کشانند نجات داده و به این وسیله آنان را از گناهان بزرگ و آتش رهایی بخشد.

بنابر این به حکم وفا و مواسات که از صفات عالی انسانی است لازم است که همان چیزی را که امام حسین (ع) به آنان عنایت کرده، آنان نیز به امام تقدیم نموده و همانگونه که امام خود را فدای آنها نمود آنان نیز خود را فدای او نمایند و حتی اگر چنین کاری را نیز انجام بدهند باز هم به خوبی با او مواسات ننموده اند. زیرا وجود شریف او قابل مقایسه با دیگران نیست. چون سیدالشهدا (ع) مانند پیامبر (ص) علت آفرینش تمام موجودات و سرور تمام مخلوقات و پیامبران و فرشتگان نزدیک به خداوند بوده و محبوب خداوند و محبوب محبوب اوست.

وی در ادامه حال شیعیان حسینی را در دهه اول محرم این گونه تشریح می کند: با گفتاری صادقانه و با زبان حال به امام حسین (ع) بگوید:

- کاش به جای تو تمام این بلاها بر سر من آمده و فدای تو می شدم.
- کاش خویشان و فرزندان من به جای خویشان و فرزندان تو کشته و اسیر می شدند.
- کاش تیر حرمله که لعنت خدا بر او باد سر شیرخوار مرا می برید.
- کاش فرزندم به جای فرزند تو قطعه قطعه می شد.
- کاش جگر من از شدت تشنگی تکه تکه می شد.
- کاش از شدت تشنگی دنیا بر چشمم تیره و تار می شد.
- کاش من درد این جراحت ها را تحمل می نمودم.
- کاش آن تیر به گلوی من می نشست و جان مرا می گرفت.
- کاش خانواده و خواهران و دختران من در ذلت اسارت افتاده و آنها را مانند کنیزان در شهرها گردانده بودند.

وی تاکید می کند: اگر این سخنان را صادقانه بگویی، تو را پذیرفته و به خاطر مواسات راستین با بزرگوارترین سادات، تو را در جایگاه راستگویان با آنان همنشین می گرداند. ولی به صورت جدی از فریبکاری با این سخنان بپرهیز. زیرا ممکن است وقتی می گویی حاضرم این بلاها را به جای امام (ع) تحمل نمایم، حال و دل تو به مقدار کمتر از یک صدم آن را هم تصدیق نکرده و در موقع امتحان جز مقدار کمی از این ادعاها قبول نشود و در این صورت به جای این که به جایگاه صدق و درجه صدیقین برسی به ذلت دروغ و پایین ترین درجات منافقین می رسی.

پس اگر می بینی که نمی توانی این گونه با امام (ع) مواسات نمایی، ادعاهای دروغ را از خود دور کرده و خود را خوار نکن و فقط بگو کاش با تو بوده، در مقابل تو کشته شده و به سعادت بزرگی می رسیدم و اگر می بینی به این مقدار هم معتقد نیستی، مرض دل خود را که همان دوستی این دنیای پست و میل و اعتماد به زندگی آن و فریب خوردن به زیبایی های آن است، معالجه کرده و این گفته خداوند را که در قرآن آمده است بخوان که : 'ای یهود، اگر گمان می کنید فقط شما دوستان خدا هستید و اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید'

مرحوم آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی در پایان چنین سفارش می کند: در آخر روز عاشورا زیارت تسلیت را بخواند و روز عاشورا را با توسلی کامل به حمایت کننده و پناه آن روز که از معصومین (ع) می باشند به پایان رسانده و در توسل، اصلاح حال و پذیرش عزاداری را خواسته و از کوتاهی خود معذرت بخواهد

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]

من تصمیم می گیرم خوب باشم ولی وقت امتحان الهی ، سربلند بیرون نمی آیم . چه کار کنم ؟
ببینید بچه ها چطوری راه رفتن را یاد میگیرند . چند قدم می روند و زمین میخورند ولی زمین نمی مانند و دوباره بلند میشوند . مسائل معنوی هم همینطور است . هرکس بخواهد سالک و راهرو بشود ، در ابتدا چند روز حال خوشی دارد و بعد زمین می خورد . غفلت میکند . نباید ناراحت بشود . باید دوباره بلند بشود . خدا به چنین کسی تواب میگوید . می گوید : خدا عاشق آدمهای تواب است . یعنی زمین می خورند و دوباره بلند میشوند . اینکه ایشان تصمیم دارند خیلی خوب است . افتادن هم طبیعی است . گاهی خدا دست از سر شما برمی دارد تا بفهمید این چند قدمی هم که آمدید دست خودت نبود . راننده های کامیون وقتی می خواهند بفهمند چرخشان کم باد است ، دستشان را از روی فرمان بر میدارند و اگر فرمان به طرفی متمایل شد ، معلوم میشود که چرخ کم باد است . خدا دستش را از سر انسان بر میدارد تا بفهمد کمبود دارد . آنهایی که می خواهند دوچرخه سواری یاد بگیرند ، یک کسی ترک را می گیرد و طرف پا میزند و یک دفعه رهایش می کند و او می افتد و این کار لازم است . خدا هم همینطور است . بعضی موقع ما را می گیرد و بعد رها می کند و مهم این است که وقتی افتادیم دوباره بلند بشویم . این ها همه امتحان الهی است .

 

                                                                             ازسخنان استاد رنجبر

[ یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]
پشت پرده حمله دراویش گنابادی به مردم «کوار» و استعانت از بی‌بی‌سی
به گزارش باشگاه خبری فارس «توانا» به نقل از سایت شیرازه، ماجرای درگیری دراویش گنابادی با مردم از آنجایی آغاز شد که به گفته یکی از طلاب این شهر اواسط ماه رمضان حجت‌الاسلام شهبازی به عنوان مبلغ به یکی از روستاهای «کوار» رفته و در مورد فرقه‌ها و مذاهب با مردم به گفت‌و‌گو نشسته است.

شهرستان کوار و در جنوب شهر شیراز قرار دارد که فاصله آن با شهر شیراز تنها ۴۵ کیلومتر است.

بعد از سخنان این طلبه، تعدادی از دراویش گنابادی که استدلال‌های وی به مذاق آنها خوش نیامده با وی درگیر می‌شوند و او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.

عده‌ای از مردم این شهرستان نیز در پی ضرب و شتم حجت‌الاسلام شهبازی و توهین و فحاشی به لباس روحانیت و مقدسات اسلامی از سوی دراویش گنابادی در اقدامی خودجوش و مردمی راهپیمایی می‌کنند.

دروایش با اسلحه‌های شکاری و نظامی به مقابله با مردم حزب اللهی کوار پرداختند. خبرها حاکی از این است که بیش از 40 نفر در این حمله مسلحانه زخمی شده‌اند که حال یک نفر از مجروحان بسیار وخیم است.

روزهای گذشته کوار شاهد افشاگری‌های مداوم و هوشمندانه‌ای علیه دروایش گنابادی بوده است.

طبق برخی شنیده‌ها از منابع آگاه، دروایشی که در این حمله نقش اصلی را ایفا کرده‌اند، از سوی نهادهای امنیتی شناخته و دستگیر شده‌اند.

یک روز پس از حمله‌ دراویش به مردم «کوار» و تیراندازی به سوی آن‌ها، سایت بی‌بی‌سی فارسی با پوشش گسترده اظهارت دراویش گنابادی به سراغ مصطفی آزمایش، سخنگوی دراویش رفت.

سخنگوی دراویش در گفت‌وگوی خود با بی‌بی‌سی فارسی علت آغاز درگیری‌ها را حمله‌ بی دلیل مردم کوار به مغازه‌های دراویش و تفتیش منازل آنان ادعا کرد.

مصطفی آزمایش که از حمایت رسانه‌های بیگانه نیز برخوردار است با ادعاهای مختلف اخیرا در گفت‌وگو با سایت ضد انقلاب جرس نیز با متهم کردن جمهوری اسلامی ایران اظهار داشته که "مقامات حکومتی احتمال بسیار زیاد می‌دهند دراویش در انتخابات بعدی هم به کاندایداهای حزب آقای کروبی رأی بدهند و خیل دراویشان در ایران که جمعیتی نزدیک 20 میلیون هستند، بگویند کاندیدای ما کروبی است و باید از زندان آزاد شوند".

وی در ادامه با مظلوم‌نمایی و بدون ارائه دفاعیات مستدل گفته بود "اطلاعات حادثه اخیر را در قالب یک فایل به نماینده سازمان ملل متحد ارسال خواهد کرد".

دراویش همواره با حمایتی که از جانب رسانه‌های مختلف می‌شوند کوچکترین اتفاق رخ داده برای آنها را رسانه‌ای می‌کنند تا به اهداف شوم خود برسند.
[ یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]
 
پاسخ :

از دیرباز و بین دانشمندان این سؤال وشبهه مطرح بوده است که آیا همان طور که امام معصوم ـ علیه السّلام ـ مطابق ادله، بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مرجعیت دینی برخوردار است و صاحب ولایت می‌باشد و می‌تواند در امور دیگران تصمیم گیری کرده و در حوزه اختیارات آنان تصرف کند آیا عالمان دین نیز از همین میزان اختیار برخوردارند؟ آیا به هر میزان که مصلحت جامعه اقتضا کند فقیه می‌تواند عمل کند؟ یا این که اختیارات نایب کمتر و محدودتر از اختیارات معصوم ـ علیه السّلام ـ است؟
باید در مقدمه عرض شود که ولایت اولاً و بالذات از آن خداوند است: «إن الحکم الّا لله»[1] که او به افراد خاصی واگذار نموده است: «اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»[2] و با ادله‌ نقلی و عقلی برای فقیه جامع الشرایط نیز در زمان غیبت اثبات شده است، امّا این که «مطلق و عام» و یا «مقید و محدود» باید تلقی و تفسیر خود را از این دو واژه بیان کنیم و روشن شود که هر چند فقیه معصوم نیست (و فقط عدالت دارد) امّا ولایتش مطلق است نظیر امام ـ علیه السّلام ـ و امام ـ علیه السّلام ـ نیز هر چند وحی بر او نمی‌شود و با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرق می‌کند، امّا ولایتش مثل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مطلق است و از این جهت تفاوتی با یکدیگر ندارند. امّا قبل از طرح مباحث مذکور بنا به درخواست شما پرسشگر محترم نظرات بزرگان و قدمای از فقهاء را مطرح نموده تا شاهدی بر مطلب باشد و به قول شما تحقیق از نقص مبرّا باشد.
مرحوم محقق کرکی (م 940 هجری قمری) چنین می‌فرماید:
«فقهای شیعه بر این مطلب اتفاق دارند که فقیه عادل صاحب صلاحیت فتوا که اصطلاحاً مجتهد نامیده می‌شود از جانب امامان در زمان غیبت در همه اموری که نیابت بردار است نایب امام می‌باشد».[3]
مرحوم ملا احمد نراقی (م 1245 هجری قمری) ولایت مطلقه فقیه را اتفاق و اجماع فقیهان می‌داند و چنین می‌فرماید:
هر آن چه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام ـ علیه السّلام ـ که حاکمان بر امت و دژهای محکم و استوار اسلامند در آن ولایت دارند فقیه نیز در آن ولایت دارد... دلیل بر این مطلب غیر از روایات، اتفاق میان فقیهان است.[4]
مرحوم شیخ محمد حسن نجفی (م 1266 قمی) نویسنده کتاب پرارزش جواهر الکلام که به حق دائره‌المعارف بزرگ فقه شیعی است چنین می‌نویسد:
ظاهر کلمات فقها در ابواب مختلف فقهی آن است که فقیه دارای عموم ولایت است بلکه این مطلب از جمله مسلمات و ضروریات است».[5]
و بالاخره به کلام مقدس اردبیلی (م 993 هجری قمری) اشاره می‌کنیم که می‌فرماید:
برای اداره جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه حاکم علی الاطلاق باشد و هر آن چه که جزء ‌اختیارات معصوم بوده است وی نیز در اختیار داشته باشد، در غیر این صورت نظام امور اجتماع دچار اختلال می‌شود و یا لااقل این است که زندگی بر مردم آن جامعه مشکل می‌گردد و عقل وشرع هیچ گاه چنین امری را برای انسان‌ها نمی‌پسندد.[6]
حال که با مطلق بودن ولایت فقیه از دیدگاه صاحبنظران و بزرگان فقه آشنا شدیم،‌ باید دید که منظور از آن چیست؟
زیرا بعضی چنین پنداشته‌اند که وقتی ولایت برای فقیه به صورت مطلق و عام مطرح گردد او دیگر هیچ محدودیتی ندارد و ملزم به رعایت هیچ گونه ضوابط و قاعده‌ای در خط مشی‌گذاری‌ها و اجرای دستوراتش نخواهد بود. از این رو ممکن است سؤال و شبهه پیش آید که چگونه برای فردی که نهایت ضریب ایمنی او در حد «عدالت» است. می‌توان چنین مقامی قایل شد و آیا او مستبد و خودرأی نخواهد گشت.
باید گفت چنین معنا و تفسیری از «اطلاق» و «عام» بودن ولایت حتی برای امام و رسول نیز که از مقام عصمت برخوردارند قایل نمی‌شویم، تا چه رسد به مجتهد. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با همه ویژگی‌های شخصی و شخصیتی که دارد نیز ولایتش مقید و محدود است و باید خود را ملزم به ضوابط و قواعدی کند که از جانب خداوند برای او تعیین شده است تا جایی که خدا او را این طور مورد خطاب قرار می‌دهد که:
«لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنامنه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین».[7]
لذا ولایت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام ـ علیه السّلام ـ به گونه‌ای است که نمی‌تواند با حاکمیت و اراده خدا در تعارض باشد و در واقع آنان مجری «احکام و حدود» دین خدا می‌باشند.
بنابراین واضح است که وقتی سخن از مطلق بودن ولایت می‌شود اشاره به امر نسبی دارد، به این معنا که در چارچوب دین و مصالح بندگان ولایت او محدودیتی ندارد و بنا به ضرورت برای مصلحت‌های بالاتری در نظام اسلامی حتی برخی از فروعات فقهی را نادیده بگیرد و با صدور حکم حکومتی مردم را از انجام واجبی (مثلاً حج) موقتاً باز دارد.
حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در این زمینه چنین می‌فرمایند که:
این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیشتر از حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ بیش از فقیه است باطل و غلط است... مثلاً یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است اجرای حدود است، آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون مرتبه فقیه پایین‌تر است باید کمتر (حد) بزند؟ حد زانی که 100 تازیانه است، اگر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ جاری کند 150 تازیانه می‌زند و حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ 100 تازیانه و فقیه 50 تازیانه؟ یا این که حاکم متصدی قوه اجراییه است و باید حد خدا را جاری کند، چه رسول الله باشد، چه حضرت امیر المؤمنین یا نماینده و قاضی آن حضرت در بصره و کوفه و یا فقیه عصر.[8]
«حکومت می‌تواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف مصالح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند».[9]
با توجه به مطالب مطرح شده نیز معلوم می‌گردد که ولایت فقیه با حکومت‌های فردی و استبدادی که پایبندی به احکام خدا و التزامی به رعایت مصالح مردم ندارند متفاوت می‌گردد و به جای این که شخص حاکم باشد شخصیت او حاکم است و در واقع ولایت برای فقه و شریعت است نه برای شخصی از فقیهان.
[1] . انعام، 57؛ یوسف، 40.
[2] . نسا، 59.
[3] . محقق کرکی، رسائل، ج 1، ص 142.
[4] . ملا احمد نراقی، عوائدالامام، ص 536.
[5] . محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 16، ص 178.
[6] . اردبیلی، مجمع الفایده و البرهان، ج 12، ص 28.
[7] . حاقه، 44 ـ 47.
[8] . امام خمینی، ولایت فقیه، ص 40 ـ 41.
[9] . صحیفه، ج 20، ص 452.

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]

أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ،

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]
گفتاری منتشر نشده ازامام خامنه ای(حفظه الله)درباره میرزا جواد آقا
«امثال ما افراد معمولى، دچار تکبرهاى عامیانه هستیم. آن کسانى که در درجات معنوى سیر مى‏کنند و مقامات بالاترى را مى‏بینند، آنها هم در هر رتبه و شأنى که باشند، ممکن است دچار تکبر و اعجاب به نفس و خودبزرگ‏بینى بشوند که براى آنها خطر عظیمى است.
این، براى هر کسى در هر مرتبه‌اى، خطر است. قدم اول در راه خدا، شکستن خویشتن و خود را فقیر و تهیدستِ مطلق دیدن است؛ یعنى انسان در عین قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزایا و محاسن و خصوصیات مثبت و در اوج دارایى و توانایى، واقعاً -نه به صورت تعارف- خود را در مقابل خدا، نیازمند و تهیدست و محتاج و کوچک و حقیر ببیند. این، آن روحیه کمال انسانى است که البته باید با تمرین به این‏جاها رسید... مرحوم میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شکستن منِ درونى هر انسانى است که اگر انسان، دائم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همین‏طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونى خواهد شد.» این بخشی از سخنان مقام معظم رهبری درباره میرزا جوادآقا ملکی تبریزی است. اگر احیانا در وبگردی‌هایتان به سایت «خامنه‌ای دات آی آر» رسیدید، حتما در بخش کلیپ‌های صوتی، کلیپ سخنرانی آقا در کنگره «عرفان حافظ» در دوره ریاست جمهوری‌شان را بشنوید. با شور و حال خاص، از شعری می‌گویند که آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در قنوت نماز شبشان می خواندند: «زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را زجام باده گلگون خراب کن». متن زیر گفتاری است از مقام معظم رهبری که در دیدار با برگزارکنندگان کنگره بزرگداشت آیت‌الله ملکی تبریزی ایــراد کرده‌اند.



مرحوم آقای آقا میزا جواد آقا، جزو برجسته‌ترین فقهای سالک و عارف، در دوره متأخر به حساب می‌آیند که نظیر ایشان در نجف و بقیه شهرهایی که در این دوره اخیر چند نفری از این قبیل بوده‌اند، معدود است. اینها شاگردان برجسته مرحوم آخوند ملا حسین‌قلی همدانی هستند که آن بزرگوار، خود داستانی است از عظمت مرحوم آخوند ملاحسین‌قلی و شاگردانی که ایشان تربیت کرده (همین بس که) یکی مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی است.
مرحوم آقا میرزا جوادآقا،« ملکی» است؛ یعنی از خانواده اعیان؛ ملک‌التجار و خانواده ایشان از اعیان هستند. این مرد از آن منشأ اجتماعی بلند می‌شود. می‌آید نجف و سال‌های متمادی در آنجا اقامت می‌کند و همتش هم فقط این نیست که درس بخواند و فقیه بشود یا حتی یک فقیه متقی بشود. بالاتر از اینها، ایشان همت می‌کند حجاب‌هایی که در مسیر انسان وجود دارد و در مسیر تکامل انسان مانع حرکت هستند را از مقابل خودش بردارد؛ مجاهدت می‌کند واقعا. لذا به مقامات خیلی عالی عرفانی هم می‌رسد.
من از امام(ره) پرسیدم: «شما مرحوم آقا میرزا جواد آقا را درک کردید؟» ایشان با اظهار تأسف گفتند: «افسوس، نه؛ نشد که من درس ایشان و جلسات ایشان را به طور کامل درک کنم.» فرمودند: «آقای شیخ محمدتقی اراکی آمدند و به من گفتند که چنین جلساتی هست و شما هم بیایید. من هم یکی، دو جلسه رفتم. منتها آن‌وقت (مضمون فرمایششان این بود) ذهن ما پر بود از مفاهیم عرفانی، عرفان نظری که مرحوم آقای شاه‌آبادی تدریس می‌کردند.» مرحوم شاه‌آبادی عرفان نظری تدریس می‌کردند. عرفان نظری برای آن کسانی که وارد این راه می‌شوند، یک عالم برّاقِ پرطمطراقِ شیوایی است؛ دل را جذب می‌کند. مرحوم آقای میرزا جواد آقا سلیقه‌شان این نبود؛ به عرفان نظری خیلی نمی‌پرداختند. تربیت اخلاقی و تربیت سلوکی می‌کردند، انسان‌ها را پرورش می‌دادند. اگر مراجعه کنید به «المراقبات» ایشان یا «لقاءالله»، می‌بینید مطالب مطالبی است که برای تربیت مخاطب از قلم ایشان صادر شده و آن طمطراق و اصطلاحات عرفان نظری را ندارد.



ایشان (امام خمینی(ره)) فرمودند: «ما چون ذهنمان پر بود از مطالب آقای شاه‌آبادی، خیلی ما را جذب نکرد و من نرفتم.» وقتی من آن مطلب را از امام(ره) پرسیدم شاید بیش از ۶۰ سال بعد از آن زمانی بود که امام ذکر می‌کردند (اواخر عمر مبارک امام بود) حالا امام(ره) تأسف می‌خوردند که نشد شرکت کنم. در حالی که ایشان در آن زمان در خلأ که زندگی نمی‌کردند، به درس آقای شاه‌آبادی می‌رفتند ولی (از نرفتن به درس آقای آقا میرزا جواد آقا) افسوس می‌خوردند. این نشان‌دهنده مرتبه و مقام آقا میرزا جواد آقاست.
از نظر فقهی هم ایشان برجسته بودند. ایشان شاگرد حاج‌آقارضا همدانی بودند. حاج‌آقا رضا همدانی جزو فقهای بسیار پخته و قوی است. کتاب‌های فقهی حاج آقا رضا الان در حوزه‌های علمیه مرجع است. ایشان شاگرد آن مرد بزرگ بودند، پس از لحاظ فقهی هم مرد بزرگی است اما مطلقا به‌عنوان فقاهت، ایشان نمی‌خواستند خودشان را معرفی کنند و درس فقهی و بساط فقهی دائر کنند. بحثشان تربیت سلوکی طلاب و حوزه‌های علمیه بود. مرحوم حاج شیخ رضوان‌الله‌تعالی علیه (آیت‌الله عبدالکریم حائری) در آن سال‌هایی که ایشان (آقا میرزا جواد آقا) در قم بودند، (دو سه سال بعد از ورود حاج شیخ به قم، ایشان فوت کردند) خیلی ایشان را تجلیل و احترام می‌کردند.


من سال‌ها پیش در مجمعی (کنگره بزرگداشت حافظ/۱۳۶۷) گفتم که مرحوم آقا میرزا جواد آقا در نماز شب - حالا چه نماز شبی، با چه کیفیاتی، چه حالاتی، سه ساعت مانده به اذان صبح بلند می‌شود تا برود و وضو بگیرد. نقل می‌کردند که به آسمان نگاه می‌کرد و اشک می‌ریخت، به آب نگاه می‌کرد اشک می‌ریخت، صورتش را می‌شست، اشک می‌ریخت؛ یعنی خشوع کامل؛ تضرع کامل و دائم. ایشان چنین شخصیتی بود. در قنوت نماز شب، همان‌طور که دعا می‌کردند و ذکر می‌گفتند، این شعر را می‌خواندند:
«زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن»
این حال، حالاتی است که ما فقط می‌شنویم. شاید تصورش هم برای ما آسان نباشد این چه حالی است که مرد فقیه بزرگواری در قنوت نماز شبش شعر حافظ را این‌طور باحال می‌خواند.




فرزند ایشان در جوانی از دنیا رفته بود، شاگردان ایشان رفته بودند خدمتشان و ایشان اصلا نگفته بودند که چنین مصیبتی برایشان پیش آمده. بعد کسانی که می‌خواستند از خدمتشان بروند، ایشان می‌گویند: «یک جنازه‌ای اینجا هست. اگر موافقید، تشییع جنازه‌ای هم بشود» معلوم می‌شود فرزند ایشان از دنیا رفته. یک چنین صبری، چنین قدرتی، چنین عظمتی؛ اینها چنین کسانی بودند.

ما در دنیای مادی، دنیایی که همه انگیزه‌ها، همه تحرک‌ها، همه تلاش‌های عظیم انسانی مصروف به مادی‌گری، مصروف به پول است، مصروف به‌جاه و مقام است، مصروف به این اسباب‌بازی‌های زندگی است که ماها دل به آن خوش کرده‌ایم. در یک چنین دنیایی، چنین عظمتی، یک چنین کوه عظیم معنویت سربلند می‌کند، خیلی چیز عجیب و مهمی است.




احتیاج داریم ما؛ حاج میرزا جواد آقا باید معرفی بشود. معرفی این بزرگوارها با این چیزهای ظاهری نیست. نامگذاری سالن و خیابان و تابلو و این چیزها (البته اینها هم خوب است. ایرادی ندارد) اما مهم‌ترش این است که ایشان معرفی بشود. از این عناصر بزرگوار و برجسته که بحمدالله هستند؛ مانند آقای جوادی، آقای حسن‌زاده، آقای مصباح بزرگانی که اهل معانی هستند الان، این چیزها را درک می‌کنند، دعوت بشود و بیایند حرف بزنند و صحبت کنند و مقداری تشریح کنند هویت حقیقی این شخصیت بزرگوار را و اینها پخش بشود. در میان جوان‌های ما، می‌بینید اقبال به این عرفان‌های جعلی و مصنوعی و وارداتی و واقعا چرند را. مثل این است که فرض کنید شما کاسه بلورین یا کاسه چینی نقاشی شده فاخر را مقایسه کنید با کاسه پلاستیکی. به همان شکل است. آن هم کاسه است، آن هم ممکن است نقش و نگاری داشته باشد اما این کجا و آن کجا؟!




می‌بینید اقبال جوان‌ها به این چیزها را. هر گوشه یک شخصی علمی به‌پا کرد، یک عده دورش جمع می‌شوند. این نشان‌دهنده این است که این تشنگی وجود دارد امروز. این تشنگی را باید با آب زلال برطرف کرد. ما چنانچه آب گل‌آلود یا آب مسموم هم بدهیم، این تشنگی برطرف خواهد شد اما با چی؟! نباید بگذاریم این تشنگی، این عطشی که وجود دارد با این آب‌های مسموم، گل‌آلود، متعفن برطرف بشود. باید این تشنگی بماند و با آب زلال و گوارا، عرفان حقیقی و معنوی برطرف بشود.

منبع:ویژه نامه آیه
[ شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]
حاج اسماعیل دولابی: غیبت امام زمان یعنی چه؟/ بچه گم شده، می گوید: پدرم گم شده است!
عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟

بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.

بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.

امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30

/

[ شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سید علی اصغر نمازی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اللهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان
امکانات وب